نمونه تار شماره یک
استاد ابراهيم قنبري مهر (پدر سازسازي نوين ايران)
استاد قنبريمهر در مرداد ماه سال ۱۳۰۷ در شهر تهران، در محلۀ استخر، چهارراه عباسي فعلي به دنيا آمد و از همان دوران کودکي دلبستۀ موسيقي بود. پدرش که تهصدايي نيز داشت در جمع دوستانه آواز ميخواند. او به ياد ميآورد که صداي پدر، گاه دوستانش را به گريه ميانداخت. اين خاطره در ذهنش چنان تأثيري گذاشته بود که هر وقت، در هر جا صداي آواز يا سازي ميشنيد، سخت منقلب ميشد. در سال ۱۳۱۴، وقتي ۶ ساله بود، پدرش فوت کرد و اين ضايعۀ سنگيني براي زندگي او و خانوادهاش بود.
همين امر در ۱۱ سالگي او را مجبور به ترک مدرسه و شاگردي در آهنگري و حلبيسازي کرد. سرانجام در يک کارگاه نجاري مشغول بهکار شد. در ابتدا بيشتر از روي اجبار و به دنبال تأمين معاش زندگي بود. ولي کمکم مبلسازي و کار روي چوب را با علاقه دنبال کرد. گهگاه از بالاخانۀ کارگاهي که در آن کار ميکرد، صداي راديو ميآمد. هفتهاي دو يا سه بار تکنوازي ويولن مرحوم استاد ابوالحسنخان صبا از راديو پخش ميشد. او بيرون مغازه به تير چراغ برق تکيه ميداد تا بتواند صداي موسيقي را بهتر بشنود. خود ميگويد: “هر نتي را که از زير دست صبا بيرون ميآمد، حس ميکردم”.
بالاخره اولين سازش را که ويولني ساختۀ محمد پوستي بود به قيمت ۱۸ تومان خريد. چند جلسهاي نزد شخصي به نام شاپورخان درس ويولن گرفت، امّا صدايي که از ساز صبا شنيده بود، برايش حس و حال ديگري داشت.
در اینجا شما میتوانید تمامی زوایای مختلف، نقشه، توضیحات، فیلم و آثار صوتی مربوط به این ساز را در صورت موجود بودن مشاهده کنید.
اگر با کامپیوتر عکسها را نگاه میکنید با استفاده از غلطک وسط موس و با چرخش آن از بالا به سمت پایین صفحه را جابجا کنید تا عکسها را ببنید و اگر با گوشی نگاه میکنید انگشت خود را روی صفحه گوشی خود گذاشته و صفحه را از پایین به سمت بالا بکشید و روی عکسها کلیک کنید.
نمونه تار شماره دو


استاد يوسف پوريا در سال ۱۳۱۸ در شهرستان مراغه متولد شد و در تاريخ ۱۳۲۸ بهاتفاق خانواده به تهران آمد. هنوز دوران تحصيلات ابتدايي را به پايان نرسانيده بود که سخت به موسيقي و نواختن تار علاقمند شد. ولي سن و سال کم و گرفتاريها و کارها، همچنين کلاسهاي مختلفي که در آنها ثبتنام کرده بود، به وي اجازه و امکان نميداد تا به سوي موسيقي روي آورد.
يوسف پوريا در سال ۱۳۴۴ به استخدام شرکت ملي نفت ايران درآمد و از اين تاريخ وارد دنياي ديگري شد که بيشتر به کار و زندگي ارتباط داشت. ولي موسيقي در اعماق وجود وي ريشه دوانيده بود و هيچگاه از ذهن او بيرون نميرفت. عاقبت در سال ۱۳۵۳ يک تار شکسته از يکي از دوستانش خريداري کرد و خود شروع به نواختن کرد، ولي نتوانست چيزي ياد بگيرد. بهخصوص که اين راه، طبع حساس و جستجوگر وي را ارضا نميکرد، با تصميمي ناگهاني که خودش هم از پيش خيالش را نداشت، در سال ۱۳۵۴ به هنرستان ملي موسيقي رفت و در اين هنرستان براي فراگيري نواختن تار ثبت نام کرد.
پوريا در اين هنرستان زير نظر استاد رضا وهداني هنرمند دلسوز و باتجربه که شاگردان خوبي در هنرستان تربيت کرده، شروع به فراگيري نواختن تار نمود و کتاب اول و دوم را آموخت. با نظر و راهنماييهاي همين استاد خود بود که به ساختن تار روي آورد و امروز يکي از بهترين هنرمندان در رشتۀ ساختن تار بهشمار ميرود، آنطورکه بسياري از اهل فن موسيقي از سازهاي ساخت وي تعريف ميکنند. بههرحال يک ساز ساخت و نزد استادش برد و آن را به ايشان نشان داد و استاد ضمن تشويق وي عيوب کار را هم به او گوشزد کرد و گفت شما هم تار بسازيد و هم تار بزنيد، زيرا يک سازندۀ ساز بايد از نواختن سازي که ميسازد به صورت خوب و ايدهآل آگاه باشد تا بتواند صداي صاف و رسايي از ساز بيرون بياورد. تقريباً از سال ۱۳۵۵ به بعد رسماً به حرفۀ هنري و فني تارسازي روي آورد و الگوي کار خود را تارهاي يحيي قرار داد و در توسعه و کيفيت صدا و زيبايي و مرغوبيت آن کوشيده است. در بعضي تارهاي وي کاسه و نقاره يکتکه هستند و بعضي طبق سبک و ساخت قديم از وسط برش خرده و پس از خالي شدن چسبانيده شدهاند؛ البته اين امر عموميت دارد.
در اینجا شما میتوانید تمامی زوایای مختلف، نقشه، توضیحات، فیلم و آثار صوتی مربوط به این ساز را در صورت موجود بودند مشاهده کنید.
اگر با کامپیوتر عکسها را نگاه میکنید با استفاده از قلطک وسط موس و با چرخش آن از بالا به سمت پایین صفحه را جابجا کنید تا عکسها رو ببنید و اگر با گوشی نگاه میکنید انگشت خود را روی صفحه گوشی خود گذاشته و صفحه را از پایین به سمت بالا بکشید و روی عکسها کلیک کنید.
نمونه تار شماره سه


استاد فرمان مرادي در پنجم خرداد ۱۳۲۶ در يک خانواده آشنا به ساز تنبور در کرمانشاه متولد شد. پس از اخذ ديپلم در سال ۱۳۴۶ براي خدمت سربازي به تهران آمد و در سال ۱۳۴۹ با استاد ارجمند جناب آقاي دکتر داريوش صفوت، سرپرست و بنيانگذار مرکز حفظ و اشاعۀ موسيقي، آشنا و از جانب ايشان براي کار در کارگاه سازسازي دعوت به همکاري شد. در سال ۱۳۵۰ افتخار آشنايي و شاگردي استاد عشقي را پيدا نمود. افتخاري که تا پايان عمر عشقي، نصيب مرادي بود و در اين راه از هيچگونه کمکي به او کوتاهي نکرد. در سال ۱۳۵۴ طي حکمي از جانب دکتر صفوت سرپرستي کارگاه مرکز حفظ و اشاعۀ موسيقي را به عهده گرفت. در سال ۱۳۵۶ براي راه اندازي کارگاه سازسازي کرمانشاه، مأمور شد و ۲ سال در اين شهر فعاليت کرد و بعد از انقلاب اسلامي به دعوت استاد محمود کريمي، رياست شوراي مرکز حفظ و اشاعه، به تهران بازگشت و تا سال ۱۳۷۲ سرپرستي کارگاه را به عهده داشت. مرادي طي يک دورۀ ششماهه براي راهاندازي کارگاه سازهاي آموزش و پرورش در بخش هنري اين وزارتخانه و شش ماه نيز با دانشگاه هنر همکاري داشت. بعد از بازنشستگي نيز دوباره به عنوان مدرس سازسازي به مرکز دعوت شد که هنوز به اين خدمت اشتغال دارد. ايشان دارندۀ لوح درجه يک هنري از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است و سه دورۀ سهساله عضو هيئت مديرۀ کانون سازندگان ساز خانۀ موسيقي و يک دورۀ دو ساله نيز عضو عليالبدل خانۀ موسيقي بوده است. تارهايي که ميسازد بسيار خوشصدا، زيبا و از الگوي يحيي؛ کاسه بزرگ پيروي ميکند.
در اینجا شما میتوانید تمامی زوایای مختلف، نقشه، توضیحات، فیلم و آثار صوتی مربوط به این ساز را در صورت موجود بودند مشاهده کنید.
اگر با کامپیوتر عکسها را نگاه میکنید با استفاده از قلطک وسط موس و با چرخش آن از بالا به سمت پایین صفحه را جابجا کنید تا عکسها رو ببنید و اگر با گوشی نگاه میکنید انگشت خود را روی صفحه گوشی خود گذاشته و صفحه را از پایین به سمت بالا بکشید و روی عکسها کلیک کنید.
نمونه تار شماره چهار


اسم من محمدرضا و فاميلم ايلدار ژاله، تولدم در سال ۱۳۲۶ هفده خرداد ماه، شهري که در آن پا بهعرصۀ حيات گذاشتم، مشکينشهر يا (خياو) در آذربايجان شرقي (استان اردبيل) است.
استاد رضا ژاله شاعر، طراح و هنرمند صنعتگري که با توجه به سازهاي زيبا و قابل بحثي که در صنعت سازگري دارد، آنطور که بايد و شايد کارهاي اين هنرمند وارسته و دوستداشتني شناخته نشده و جا دارد که از وي در کارهاي هنري بهرههاي بيشتري برده شود.
بعد از مدتها به کلاس موسيقي رودکي به سرپرستي آقاي مهاجر و استادي آقاي بيآزار در خيابان سيمتري تقاطع حشمتالدوله رفتم و در اين کلاس مشغول فراگيري موسيقي شدم. خلاصه پس از تحمل سختيهاي زياد، به کوشش خود، در زمينۀ سازسازي راهم را ادامه دادم و گمان کنم سال ۱۳۵۹ بود که يک تار از چوب توت ساختم و نزد آقاي بخشي در بهارستان بردم. با علاقهاي که نسبت به خودم و وطنم ايران و اين آب و خاک و آداب و فرهنگ عامه داشته و نيز موسيقي اصيل سنتي آن را دوست دارم و از آنجايي که موسيقي در تمام وجودم ريشه دوانيده و با خونم عجين شده، عمرم را در ساختن اين آلات و ادوات صرف کردم. خوب بودن يا بد بودن سازهاي من را شايد زمان، سالها پس از مرگ من معلوم کند.
در اینجا شما میتوانید تمامی زوایای مختلف، نقشه، توضیحات، فیلم و آثار صوتی مربوط به این ساز را در صورت موجود بودند مشاهده کنید.
اگر با کامپیوتر عکسها را نگاه میکنید با استفاده از قلطک وسط موس و با چرخش آن از بالا به سمت پایین صفحه را جابجا کنید تا عکسها رو ببنید و اگر با گوشی نگاه میکنید انگشت خود را روی صفحه گوشی خود گذاشته و صفحه را از پایین به سمت بالا بکشید و روی عکسها کلیک کنید.



























